وقتی بچه بودیم و مدرسه می رفتیم قبل از اینکه وارد کلاس بشویم.یعنی همان زنگ اول، کنار هم در صف های طویل می ایستادیم. بعد از یک سخنرانی کوتاه ناظم یا معلم تربیتی و تکرار چند باره از جلو نظام و الله اکبر و چند شعار و آموزش یک حدیث و تکرار آن و تکرار قوانین انظباطی و برخورد و هشدار به متخلفان این مراسم طولانی می رسید به یک مراسم طولانی دیگر.یعنی بالا بردن پرچم ایران و پخش سرود ملی ایران که همیشه با خرابی دستگاه پخش چند برابر زمان معمول طول می کشید.سرود ملی ایران سروده ابوالقاسم حالت بود که از ابتدا تا انتهای آن چند دقیقه طول می کشید و همیشه یکی از معضلات ما بچه مدرسه ای ها بود که جانی برای ایستادن در زیرآفتاب نداشتیم تا سرود ملی کشورمان رابشنویم.البته این فقط درد ما نبود مراسم های تشریفاتی و سیاسی هم این مشکل را داشت و یا ورزشکاران کشورهای دیگر وقتی روی سکو باید سرود ملی کشور ما را می شنیدند مدام خمیازه می کشیدند و همین مساله باعث شد فکری برای کوتاه کردن این سرود شود.بعدها سرود ملی ایران تغییر کرد و در یک زمان کوتاه 59 ثانیه ای سروده شد. گمان نکنم در زمان حیات این پیرمرد کسی به او گفته باشد که سروده اش در وصف وطن کمی طولانی بوده.روحش شاد باشد.آنچه در پی می آید به مناسبت هفدهمین سالمرگ استاد ابوالقاسم حالت گرد آمده است.
ادامه مطلب

اعتماد، رحمان حسینی: پیش نوشت؛ به همین سادگی هفت سال آزگار می گذرد؛ بی آنکه چیزی بفهمی، حسی در وجودت سنگینی کند و خلاصه، فکر کنی که «فرهاد» دیگر نیست. چندی قبل - شاید دو سه سالی پیش تر از حالا- که خام قلم و کند دست بودم، خواستم تا برای سالمرگ «فرهاد» چند سطری قلمی کنم تا در مجله نوباوه یکی از دوستان- هوشیار انصاری فر- «گذر»ی زده باشم بر خواننده محبوب جوانان متولد دهه های 30 و 40 و بعد هم کمی جلوتر دهه پنجاهی ها و بعد هم شصتی ها؛ از هفتادی ها که بگذریم، اما اجل مجله مذکور مهلت نداد و من ماندم و «گذر»ی نیم تمام. در راه نوشتن، هرچه صدا و تصویر از «فرهاد» داشتم زیر و رو کردم از صفحه و کاست و سی دی تا هرچه بیشتر روح کارها را درک کنم؛ هرچه بیشتر سختی و زبری صدای خواننده را لمس کنم و همه این «هرچه بیشتر»ها ... نمی خواستم از آن سوگنامه ها و مرثیه های احساسی و پرسوز و گداز بنویسم و نه می خواستم مشتی حرف های «درشت و سترگ،» به خواننده قالب کنم؛ خواستم تا کارنامه «منحصر به فرد» «فرهاد» را در سه جایگاه خواننده، آهنگساز و کسی که کلام را به خوبی می شناسد، بررسی کنم و در آخر نظری کنم بر آثارش؛ پس حاصل، پس از تغییراتی بسیار و جابه جایی ها و دستکاری هایی اساسی، این شد که می بینید و حالا دیگر به چاپ می سپرم؛ پس، بخوانید. و ...