آخرين مادربزرگ
قصد داشتم اسم اين پست رو "طوبي و معناي شب" بگذارم.چون اسم مادربزرگم طوبي ست.طوبي دو روز پيش و در سن ۸۱ سالگي روي تخت بيمارستان با ضربان قلب ۱۳۰ از دنيا رفت.اون آخرين مادربزرگ زنده من محسوب مي شد.قبل از اون شوهرش كه پدر بزرگم (حاج محمد) باشه در سال ۱۳۷۰ از دنيا رفته بود.خيلي ها مي گفتن كه قيافه حاجي يه جورايي شبيه "آنتوني كويين" خدابيامرزه.طوبي و حاج محمد از اون مايه داراي شمروني كه نبودن،هيچ.هشتشون به نه شون گرفتار بود.يعني هر چي پول در آورده بودن زده بودن به شيكم.طوبي يه مادر داشت به اسم گلاب كه ما ننه گلابي صداش مي زديم.ننه گلابي هم سال ۱۳۶۸ از دنيا رفت.اينا همه تيره و طايفه مادرم بودن.اما پدرم (علي آقا) كه نور به قبرش بباره و تو ۳۷ سالگي تو يه تصادف رانندگي فوت كرد،بي پدر و مادر بود.يعني از بچگي پدر و مادرشو از دست داده بود و تنهايي قد كشيده بود،بي هيچ آب و نوني.در واقع طوبي آخرين نفري بود كه از نسل مادربزرگا برا من مونده بود.قبلش كه حاج محمد آخرين پدربزرگم بود.قبل تر از اون هم كه اصلا نه مادربزرگي داشتم و نه پدربزرگي.فقط يه ننه گلابي بود كه مادر بزرگ مادرم بود و بهترين مادربزرگ دنيا بود.از اون پيرزنايي بود كه دوست داري رو چشم بذاري.نوراني بود و نمكي.مثله شخصيت هاي داستاني تمام عمرشو گذاشته بود تا روي زندگي رو كم كنه.۹۲ سالم عمر كرد و اگه بچه هاش آزارش نمي دادن شك ندارم تا ۱۲۰ مي رفت.طوبي از اين جهت خيلي مهم بود و.......