به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، امين‌پوري كه شب گذشته از ميان ما رفت، از شمار شاعراني است كه تكرار نمي‌شود. چه دوستي و نزديكي او با تعدادي از اصيل‌ترين شاعران سال‌هاي آغازين انقلاب و چون سيد حسن حسيني و باليدنش در ميان اين دوستان، و چه زبان شخصي و متشخص او در كار شاعري، به ويژه در غزل‌ها و رباعيات، از او شاعري مي‌ساخت با‌لفطره و تكرار ناشدني.

امين‌پور دوم اردیبهشت 1338 در دزفول به دنيا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد، سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376 اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد تا نامش به عنوان يكي از بنيان‌گذاران اين پايگاه فرهنگي انقلاب اسلامي ثبت شود.

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شد و در سال 1382 به  عضويت فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد.چند شعر این شاعر بزرگ در پی آمده است. 

 

* سفر ايستگاه


قطار مي‌رود
تو مي‌روي
تمام ايستگاه مي‌رود

و من چقدر ساده‌ام
كه سال‌هاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام
و همچنان
به نرده‌هاي ايستگاه رفته
تكيه داده‌ام!


* فراخوان


مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآورده‌ام؟



* دستور زبان عشق 


دست عشق از دامن دل دور باد!
مي‌توان آيا به دل دستور داد؟

مي‌توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بي‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي‌دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي‌بايست داد



* معني جمال 


اي عشق، اي ترنم نامت ترانه‌ها
معشوق آشناي همه عاشقانه‌ها

اي معني جمال به هر صورتي كه هست
مضمون و محتواي تمام ترانه‌ها

با هر نسيم، دست تكان مي‌دهد گلي
هر نامه‌اي ز نام تو دارد نشانه‌ها

هر كس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شكوفه، خوشه گندم به دانه‌ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ كرانه‌ها

باران قصيده‌اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه‌اي به زبان زبانه‌ها



* غربت 


دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها
كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها

به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!
خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!‌

چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها

زلال بود و روان رود روبه دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها

خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها